مراسم زیبای ختنه و....
نازنینم امروز یعنی ٩١.٧.٢ به اصرار بابایی خواستیم شما رو ختنه کنیم .راستش اصلا دلم نمیومد که درد بکشی ولی چه کنیم که کاری بود که باید انجام میشد.هرچه زودتر بهتر .بلاخره بابایی رفت مطب دکتر محمودی و یه وقت برات گرفت.ساعت 19:30این عمل سخت انجام شد.دکتر نذاشت پیشت بمونیم وگفت بیرون منتظر باشین .منم دل تو دلم نبود وخیلی میترسیدم .بعد اتمام کار دکتر اومدیم تالباسهاتو بپوشونیم.ولی با تعجب دیدیم که روی تخت همه اش میخندی وبازی میکنی.بعد اوردنت خونه دردهات شروع شد.ولی بعد از چند ساعت خیلی بهتر شدی.خدا را شکر
به هر حال مبارکت باشه.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


مراسم زیبای ختنه و....
